به نام تک دانشجوی دانشکده قلبم
امروزدیگه اون نیست.باورم نمیشه که زمونه اینقدر باآدما بی وفا باشه...دیگه اون نیست ونمیدونم ازکی وازچی بگم جزغم دوری.....ازاون روزایی که تو رویاها فکر میکردیم مال همیم خیلی ساده وعاشقونه....آره فکر می کردیم که یکی اون بالا بالاها داره صدای مارو می شنوه و به دوتا ازبنده های عاشقش کمک میکنه...آره......اما خدا کمکمون نکرد....اون خدایی که همه میگفتن بهش رو بنداز کمکمت میکنه آخه طاقت زجر بنده هاشو نداره .....اماخدا بازم کمکمون نکرد.... اونقدرکه دیگه من واون جدا شدیم... باورم نمیشه توی روزی که میخواستیم عهد باهم بودنمون رو تازه تر کنیم بایدازهم جدا میشدیم فقط به حکم روزگار........ شاید اصلا صدای مابه گوشت نرسیده.....شایداصلا نمی دیدی اون همه شبایی که تاصبح گریه میکردیم واسه هم...دعا میکردیم که خدایا مارو بهم برسون.....باورم نمیشه.................... خدایا خیلی دلم پره... چقدر سخته که بغض داشته باشی اما نخواهی کسی بفهمه*چقدر سخته که عزیزیترین کست ازت بخواد فراموشش کنی*چقدر سخته که روز تولدت همه بهت تبریک بگن جز کسی که فکر می کنی بخواطر اون زنده ای*چقدر سخته که غرورت رو به خواطر کسی بررنی.بعدا بفهمی دوست نداره*چقدر سخته تو زندان عاشقی گرفتار بشی وقتی ازت بپرسن جرمت چیه بگی یه عشق گم شده*چقدر سخته کسی که دل تو رو اسیر کرده جواب نگاه های عاشق تو رو ندونه*و چقدر سخته عاشق کسی باشی که از عشق چیزی نمی دونه*چقدر سخته گل ارزو هاتو تو باغچه ی کسه دیگه ای ببینی و بهش بگی گل من باغچه ی نو مبارک*چقدر سخته تو چشمای کسی که تمام عشقت رو ازت گرفته بجاش یه زخم همیشگی به قلبت زده نگاه کنی و بجای اینکه ازش متنفر بشی تازه بفهمی چقدر زیاد دوسش داری. بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی بلکه گذاشتن سدی در برابر رودی است که از چشمانت جاری است بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته شده بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن ها تکیه کنی و از غم زندگی برایش اشک بریزی بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدائی به سرانجام رسانی بلکه نداشتن یک همراه واقعی است که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است بلکه یخ بستن وجود آدم ها و بستن چشمها است
دير گاهيست كه تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم من است بازهم قسمت غم ها شده ام دگر آيينه ز من بي خبر است كه اسير شب يلدا شده ام من كه بي تاب شقايق بودم همدم سردي يخ ها شده ام كاش چشمان مرا خاك كنيد تا نبينم كه چه تنها شده ام... وقتي او آمد درهاي قلبم را به رويش گشودم یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم وقت پر پر شدنش سوزو نوایی نکنیم پر پروانه شکستن هنرانسان نیست گر شکستیم زغفلت من و مایی نکنیم یادمان باشد سر سجاده عشق جز برای دل محبوب دعایی نکنیم یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد... طلب عشق زهربی سروپایی نکنیم. یاد داری دست گرمت روی قلبم را فشرد ؟ /از تپش هایش تو فهمیدی چگونه دل سپرد تا به حال به عشق تو مي نوشتم شايد بخواني ولي وقتي بعد از اين همه سال پيدايت کردم و بعد از اين که گفتي ديگه بهت فکر نکنم يکي ديگه رو داري فهميدم چقدر دوستم داشتي که قلب کوچيکمو شکستي از خدا مي خوام عاشق بشي نه مثل من بدتر از من گرفتار يکي بشي که هيچ وقت بهش نرسي.دوستت داشتم کاش مي فهميدي يكي كه به نگات محتاجه شاید یه کسی شبها برای اینکه خوابتو ببینه به خدا التماس میکنه!! شاید یه کسی به محض دیدن تو دستش یخ میزنه و تپش قلبش مرتب بیشتر میشه!! مطمِئن باش یکی شبها بخاطر تو تو دریایی از اشک میخوابه!! ولی تو اونو نمیبینی؟؟ شایدم هیچ وقت نبینی اگر کسي را دوست داري که تو را دوست ندارد، سعي نکن از او متنفر شوي، بلکه سعي کن او را فراموش کني دلم همچو آسمان، پر از ابرهای بارانی است ای کاش دلم امشب بگرید، شاید که بغض عشق در چشمانم بشکند
آري آغاز دوست داشتن زيباست خدایا به آنان که ادعای عاشقی تو را دارند,بیاموز که بزرگترین گناه شکستن دل آدمیست عاشقی جرم قشنگیست به انکارش مکوش تنها... قسم خوردم اگر روزی بیایی *****برایت من بگویم از جدایی بگویم خسته و تنها من هستم*****در این دنیای غرق بی صدایی بگویم خسته ام از بی کسیها*****به عمق روزهای آشنایی اگر رفتی ولی چشمانت اینجاست*****بیا برگرد ای شوق رهایی دلم با رفتنت مرداب غم شد*****به یاد لحظه های بی وفایی خوب میدانم که بی تو زندگی یعنی عذاب عشق یعنی هیچ یعنی یک سوال بی جواب کاش بارون میشدی یک لحظه بر این شوره زار کاش من هرگز نبودم بر نگاهت شرمسار هیچ کس قلب مرا اینگونه طوفانی نکرد زندگی را با همه دلبستگی فانی نکرد اي دوست دلت هميشه زندان من است آتشكده عشق تو از آن من است آن روز كه لحظه وداع من و توست آن شوم ترين لحظه پايان من است خداحافظ ! خداحافظ! سلام ،خوب دیروزم
دلی دارم که گلدونی ندارد دلی دارم که دلداری ندارد گلی دارم که گلدونش شکسته دلی دارم که غم در ان نشسته
به هر کس از سر مهر و محبت می کنم جان را فدا مثل عقرب می زند نیشم نمی دونم چرا
صفای اشک پرسید عشق چیست؟گفتم آتش است.گفت مگر آن را دیده ای؟ گفتم نه.در آن سوخته ام.
صبر کردن دردناک است و فراموش کردن دردناکتر ولی از همه دردناکتر این است که : ندانی باید صبر کنی یا فراموش.! اگه می تونستم تو دنیا ی چیز باشم می خواستم اشک تو باشم... که تو چشمات متولد بشم روی گونه هات زندگی کنم رو لبات بمیرم
نمي بخشمت .... بخاطر تمام خنده هايي که از صورتم گرفتي .... بخاطر تمام غمهايي که بر صورتم نشاندي .... نمي بخشمت .... بخاطر دلي که برايم شکستي .... .. بخاطر احساسي که برايم پرپر کردي ..... نمي بخشمت .... بخاطر زخمي که بر وجودم نشاندي ..... بخاطر نمکي که بر زخمم گذاردي .... و مي بخشمت بخاطر عشقي که بر قلبم حک کردي...هيچ وقت فراموشت نميکنم. نمی دونم تا حالا واست پیش اومده بغض راه گلوتو گرفته باشه و نتونی اشک بریزی تا حالا واست پیش اومده که یه دنیا حرف واسه گفتن داشته باشی و کسی رو نداشته باشی که به حرف دلت گوش کنه تا حالا واست پیش اومده حاضر باشی به خاطر یک نفر حتی جونت بدی ولی اون حتی حاظر نباشه بهت فکر کنه تا حالا واست پیش اومده دعا کنی بمیری ولی حتی این دعاتم مستجاب نشه تا حالا واست پیش اومده............................................
ـ-ـ-ـ خدایا چه با دلم کردی ـ-ـ-ـ

خدایا خسته ام از خودم از آدم ها ، تو غم های من را می بینی و 
تو اشک های من را می بینی و دلت برام نمی سوزه !
من این زندگی سراسر غم و اندوه را نمی خوام !
مگه خودت هزار بار نگفتی خیلی مهربونی! پس چرا باید من اینقدر غمگین باشم؟!
چرا همه خوشی ها سرابی بیش نیست . چرا ؟ 
چرا از هرچی خوشم اومد، ازم گرفتی و گفتی تنها باش.
چرا نمیذاری شکایت کنم از خودم ، از زندگی، از روزگار؟
آخرش این غصه های لعنتی از پا درم میارن و تو بخند به شکست من!
آره با تو هستم . با توکه کمکم نمی کنی! 
آره خدایا! تو منو به بازی گرفتی .....
توازاشک های من شاد میشی، اگه نمی شدی که کمکم می کردی طعم لبخند واقعی را بفهمم.
کاش می تونستم به غم ها عادت کنم . اما سخته برام!
کاش همه دنیا از من متنفر بودن، تو منو دوسم داشتی .
چیکار کنم که دوسم بداری ای خدا بهم بگو . ...
من صبر می کنم مثل همیشه شاید یه روزی دلت برام سوخت
پائیز غریب و بی رحم، اون همه برگ مگه کم بود![]()
گل من رو چرا چیدی؟؟؟، گل من دنیای من بود![]()
گلم رو ازم گرفتی تک و تنها زیر بارون![]()
حالا که نیستی کنارم میذارم سر به بیابون![]()
هنوزم بارون میباره تو میای انگار کنارم![]()
خودتم بهتر میدونی بی صدا میباره بارون![]()

وقت رفتنت نبود، خداحافظ عشق من![]()

زندگی به مرگ گفت : چرا آمدن تو رفتن من است ؟ چرا خنده ی تو گریه ی من است ؟
مرگ حرفی نزد!!!![]()
زندگی دوباره گفت : من با آمدنم خنده می آورم و تو گریه من با بودنم زندگی می بخشم و تو نیستی
مرگ ساکت بود![]()
زندگی گفت : رابطه ی من و تو چه احمقانه است !!! زنده کجا ، گور کجا ؟ دخمه کجا ، نور کجا ؟ غصه کجا ، شور کجا ؟![]()
اما مرگ تنها گوش می داد![]()
زندگی فریاد زد : دیوانه ، لااقل بگو چرا محکوم به مرگم ؟؟؟![]()
و مرگ آرام گفت :![]()
تا بفهمی که تو و دیوانگی و عشق و حسرت چه بیهوده اید ![]()


تا به کجای قصه باید از دلتنگی نوشت...؟![]()
تا به کی بازیچه بودن توی دست سرنوشت...!![]()
تا به کی با ضربه های درد باید رام شد...؟![]()
یا فقط با گریه های بیقرار آرام شد...؟![]()



عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ![]()
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست
،
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست
،
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست
،
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست
،
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست
،
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست
،
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست
،
چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهاییست ، ببین مرگ مرا در خویش که مرگ من تماشاییست
مرا در اوج میخواهی ! تماشا کن! تماشا کن ، دروغین بودم از دیروز مرا امروز تو حاشا کن
در این دنیا که حتی ابر نمیگرید به حال من ، همه از من گریزانند تو هم بگذر از این تنها
فقط اسمی به جا مانده از آنچه بودم و هستم ، دلم چون دفتری خالی قلم خشکیده در دستم
شگفتا از عزیزانی که هم آواز من بودند ، به سوی اوج ویرانی پل پرواز من بودند
گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم ، به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم
رفیقان یک به یک رفتند مرا با خود رها کردند ، همه خود درد من بودندگمان کردم که هم دردند

نزار بهت عادت کنم جدایی سخته گل من![]()
یه روز تو از اینجا میری میشکنه تنها دل من![]()
نزاربهت عادت کنم جدایی سخته گل من![]()
تو که نمیمونی پیشم داغتو رو دلم نزار![]()
نزار بهت عادت کنم تا که جدایی سخت نشه![]()
نهال عشق و بسوزون تا یه روزی درخت نشه![]()
ما که بهم نمیرسیم حتی توی خواب و خیال![]()
قسمت ما یکی نشد حتی توی فنجون فال![]()
نمی شه این پله ها رو دو تا یکی کرد و رسید![]()

روزهاي خوب باهم بودنمان گذشت ...
روزهايي که با چند خاطره تلخ و شيرين به سر رسيد و
تنها يادگار از آن روزها يک قلب شکسته برجا ماند.
روزهاي شيرين عاشقي گذشت و امروز من تنهاي تنهايم ، گذشت
و اينک دلم هواي تو را کرده است...
دلم تنگ است براي آن لحظه هاي شيرين با هم بودنمان !
دلم براي گرفتن آن دستان مهربانت ، بوسه بر روي گونه زيبايت تنگ شده است...
کاش دوباره آن روزهاي شيرين عاشقي مان تکرار مي شد ، کاش دوباره
مي توانستم آن صدايي که شب و روز به من آرامش ميداد را بشنوم...
دلم براي آن خنده هاي قشنگت تنگ شده است عزيزم...
تو رفتي و تنها چند خاطره که هيچگاه نمي توانم فراموش کنم بر جا گذاشتي...
خاطره هايي که ياد آن اين دل عاشقم را مي سوزاند....
دلم بدجور براي تو تنگ است عزيزم....
برگرد! بيا تا فصه نيمه تمام عشق را با شيريني به پايان برسانيم...
برگرد تا قصه من و تو پايانش تلخ و غم انگيز نباشد!
دلم براي لحظه هاي ديدار با تو تنگ شده است...
چه عاشقانه دستانم را مي گرفتي و در کنارم قدم ميزدي ، چه
عاشقانه مرا در آغوش خود مي فشردي و به من مي گفتي که مرا دوست مي داري!
چرا رفتي از کنارم؟ تو رفتي و من تنهاي تنها در اين دنياي
بي محبت با چند خاطره تلخ مانده ام...
برگرد تا دوباره آن خاطره هاي شيرين با هم بودنمان تکرار شود....
دلم بدجور براي تو ، براي حرفهايت ، درد دلهايت ، صداي گريه هايت تنگ شده است..
عزيزم برگرد تا دوباره جان بگيرم و مني که اينک خسته از زندگي ام نفس بگيرم....
با آمدنت مرا دوباره زنده کن و احساس را در وجودم شعله ور کن
تا عاشقانه تر از هميشه از تو و آن عشق پاکت بنويسم...
عزيزم برگرد تا دوباره جان بگيرم
و مني که اينک خسته از زندگي ام نفس بگيرم...
و همچون کودکي بي ريا و به دور از تزوير با آغوشي باز پذيرايش شدم
غريبه اي را که فرسنگ ها از من دور بود.
او قدم به دنيايم گذاشت اما با سنگدلي شاخه هاي درخت زندگي ام را شکست
بي آنکه حتي از نگاه مهربان باغبان شرم کند.
پروردگار مهربانم از آسمان نيلگونش نظاره گر بي وفايي هايش بود
و صداي شکسته شدن شاخه هايم را مي شنيد.
اما من و باغبان با محبتم حتي آفتاب و آب چشمه را به روي نا مهرباني هايش
نبستيم.
به اين اميد که هم رنگمان شود.
اما او از جنس ما نبود.
او همچون گردباد وزيد
شاخه هايم را شکست و شکوفه هايم را پراکند.
به اميد آنکه از ما فراتر رود.اما...
مثل همه طوفانها مثل همه گردبادهاي تلخ آمد.
تلخي کرد و رفت.
زمستان بود و من صداي قدم هايش را به روي برگهاي خشک
که دورتر و دورتر مي شد شنيدم.
او رفت.حالا من و همه نهال ها و بوته ها به اميد بهاري ديگر
مثل بهاران سال گذشته بار ديگر به اميد شکفتن دوباره
به انتظار نشسته ايم...
اما نه با او...

به چه میخندی تو؟ به مفهوم غم انگیز جدایی؟
به چه چیز؟ به شکست دل من یا به پیروزی خویش؟
به چه میخندی؟ به نگاهم که چه مستانه تو را باور کرد؟
یا به افسونگری چشمانت که مرا سوخت و خاکستر کرد؟
به چه میخندی تو؟ به دل ساده ی من که دگر تا ابد نیز به فکر خود نیست؟
کاش می شد سرنوشت خويش را از سر نوشت![]()
کاش می شد اندکی تاريخ را بهتر نوشت![]()
کاش می شد پشت پا زد بر تمام زندگی![]()
داستان عمر خود را گونه ای ديگر نوشت![]()

گفته بودی همسفرم هستی مرا تا پای جان / دستهایت بالشم قلبت برایم آسمان 
گفته بودی دوستم داری نرم از پیش تو / گفتمت جانان من قلبم به زیر پای تو
یاد داری گفتمت با من نشی نا مهربان ؟ / جان و روحم مال تو تنها کنار من بمان ؟
یاد داری گفتمت بی تو دلم تنها شود؟ /همصدابامرگ و هم پیمان غمها می شود؟
گفته بودی هیچ وقت از پیش قلبم نی روی / بی من ودستای من تا خانه غمها روی
حال ای نامهربان ِای نارفیق بی وفا ! /دست هایم مانده تنها تو کجا و من کجا ؟
من به هر روز و شبم کارم شده اشک وفغان/تو کجایی تا ببینی حال و روزم این زمان؟
بی خبرم از حال من رفتی و پر غم گشته ام / خود ببین همچون خدا تنهای تنها گشته ام
گفته بودی می شوی غمخوار و همدم بر دلم/ خانه ی قلبت شود کاشانه ی عشق دلم
یاد داری آن همه شبها که در وقت اذان / دست اندردست هم رفتیم تاهفت آسمان ؟
یاد داری بوسه عشقی به لبهامان نشست؟/عهد عشق و یاری آنجا بر دلای ما نشست
آه پس کو آن همه عشقی کزان دم میزدی ؟/کو نشان دوستت دارم که حرفش میزدی ؟
بی وفا تنها شدم غمخوار من بودی رفیق!/ عشق من بودی چرا خنجر زدی ای نارفیق!
یاد داری گفتمت یک لحظه بی تو مرده ام ؟ / هستی و دار و ندارم را به تو بسپرده ام
التماست کردم .... دست من را ول نکن / آسمان قلب من را بی فروغ و شب نکن
گفته بودی تاهمه عمرت دلت مال من ست/چشمهای مهربانت عاشق چشم من ست
آه قلبت را چه شداینگونه تنهایم گذاشت ؟ / همدم شبها واشک وحسرت ودردم گذاشت
رفتی و قلب مرا رسوای عالم کرده ای / نا رفیق ! مردانگی را بی هویت کرده ای
بر همه اشک های شبهای غریبانه ام قسم / نگذرم از ظلم تو تا که به آرامش رسم
تو شکستی بی گناه و بی سبب قلب مرا / جرم فلبم عشق ... بود و بس ای بی وفا!
خووب دانم آه من روزی بگیرد دامنت / آتش عدل الهی خود بسوزاند دلت
ظلم کردی بر دلم دنیا نگردد این چنین / روز مرگ قلب تو خواهد رسید ای نازنین !
می رسد روزی سیه گردد شب و روزت چو من / قلب پر دردم بگیرد انتقام اشک من


به نام یگانه حامی پرستوهای بی آشیانه
برای همه آنهایی که بی تقصیرند.
تقدیم به همه کسانی که جوابشان بی وفایی یار بوده تقدیم به چشمهایی که در راه ماندند و دل هایی که آنها را راندند تقدیم به اشکهایی که غرورشان شکست و عهدهایی که کسی آنها را نبست. دیگر هیچ چیز برایم مهم نیست فقط یک چیز یاد همه بماند اگر اتفاقی که نباید بیفتد افتاد تنها برایت می نویسم:خودت خواستی تقصیر من نبود.
زیر سایه امن ترین سایه بان هستی دلواپس دلواپسی های یکدیگر باشیم

درون سينه آهي سرد دارم
رخي پژمرده ، رنگي زرد دارم 
ندانم عاشقم ، مستم ، چه هستم
همي دانم دلي پر درد دارم

فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم
خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنم
سلام و خدا حافظ تا هميشه![]()
![]()
![]()
![]()

گر چه پایان راه نا پیداست
من به پایان نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
دلم دیوونه بود دیوونه تر شد 

هنوز زخم دلم سر وا نکرده
به روی سینه ام زخمی دگر شد
خدایا بی کس و بی یار گشتم
در این د شت و بیابان خار گشتم
در این دشت و بیابان پایین
من از نازنینم دور گشتم
درخت غم به جانم کرده ریشه
به درگاه خدا نالم همیشه
عزیزان قدر یکدیگر بدانید 

من نه عاشق هستم
و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من
من خودم هستم و ...
تنهایی و یک حس غریب
که به صد عشق و هوس می ارزد

بدون من تا ته دنیا ، به اتیش تو می سوزم
خداحافظ ! خداحافظ! همیشه همدم و همراه
دلیل بغض بی وقفه ، دلیل هق هق گهگاه
خداحافظ ! خداحافظ! عزیز خسته از تکرار
مگو تقدیر ما این بود ، محاله بعد از این دیدار
خداحافظ ! خداحافظ! سیه پوش سراپا نور
شروع ناب هر شعری ، تو ای نزدیک دورا دور
خداحافظ غزلساز طناب و شاخه و رویا
صدای ناب روئیدن ، غریق عاشق دریا
خداحافظ ! خداحافظ! گل اردیبهشت من
پر از نام زلال توست ، کتاب سرنوشت من
خداحافظ ! خداحافظ! دلیل تازه بودنها
خداحافظ ! خداحافظ! تمنای سرودنها
خداحافظ ! خداحافظ! سفر خوش راه رویا باز
پس از تو قحطی لبخند ، پس از تو حسرت پرواز
دیر زمانی نمی گذرد از جدایی من و او

![]()
![]()
![]()
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |



























